سفر به ترکیه

از این پست میخوام از سفرم به ترکیه که چند سال قبل انجام شد رو برای شما بنویسم. در این سفر منو دوست خوبم دمیرچی و یه شخص بسیار شوخ و بمب خنده به نام کاکا همراهی کردن. من میگم اگه کاکا نبود اصلا سفره خوش نمیگذشت. سعی میکنم ماجرای سفرم رو در 3 قسمت تقدیم شما بکنم تا حظ کنین. سال 8۳ بود من هم خیلی شوق ذوق داشتم تا ترکیه رو از نزدیک ببینم. تا حالا سفر خارجه نداشتم برای همین ثانیه شماری میکردم تا روز سفر فرا برسه. قبل از اینکه برم یعنی چند سال قبل ترش کتابهای ترکی که پدرم برام آورده بود رو خونده بودم و کلی چیز رو از روی اونا یاد گرفته بودم کتاب های تاریخی و رمان ترکی زیادی خونده بودم و تقریبا میشه گفت به خودم اطمینان داشتم که تویه ترکیه کم نمیارم هم از نظر تاریخ و هم زبان. با دمیرچی تازگیا آشنا شده بودم آدمی منظم ، قانون مند و جدی ، اگر هم میخندید به اندازه نیاز و احتیاج که خیلی کم دیدم بخنده ولی با خنده خوشگل تر بود خداییش. چندین بار برای کارهای مختلفی به ترکیه سفر کرده بود ولی زیاد با زبان اونجا اخت نشده بود و تنها یک واژه تکه کلامش شده بود"tamam abi". هر وقت هم با ترکا صحبت میکردم اون با دقت به حرفام گوش میداد و بعد از صحبت هام از من سئوال میکرد اون کلمه ای که گفتی یعنی چی؟ و من هم برای اینکه حرص اش رو در بیارم میگفتم خیلی مونده تا یاد بگیری . کاکا هم یکی از فامیل های دمیرچی بود و برای اینکه این سفر خشک و خالی طی نشه اونو با خودش آورده بود و خوب میدونست اگه کاکا نباشه سفر حال نمیده! هر بار که من از ترکیه صحبت میکردم کاکا میگفت : مگه تا حالا اونجا رفتی؟! من هم میگفتم نه ! تویه کتابا خوندم. و کتاب چه چیز اعجاب انگیزیه که قدرتش رو من تویه ترکیه فهمیدم. یادمه چند صفحه روزنامه ای که پدرم از ترکیه آورده بود رو نگه داشته بودم و تمامی کلماتش رو زیر نویس کرده بودم روزنامه دیگه جایی برای نوشتن نداشت اون روزنامه رو خیلی دوست داشتم و همیشه بعد از اینکه میخوندم (هر چند برام تکراری شده بود) اونو داخل پاکت گذاشته و بعد تویه کمدم میزاشتم. اول چیزی که با ورود به ترکیه متعجبم کرد صفحات روزنامه ای بود که بعد از گذشتن از مرز تویه سطل آشغال میدیدم ! آخه من با اون همه دقت اونا رو تویه کمدم نگه میداشتم اونوقت این ترکا اونو تویه سطل آشغال میریختن. حق هم داشتن برای اونا هر روز این روزنامه ها چاپ میشد ولی برای منه مسافر اندازه طلا قیمت داشت ! مخصوصا برای منی که عاشق ترکیه و زبان ترکی بودم.
به بالی برای پرواز خوش اومدین. همیشه بارانی باشید. منظورم هوای بارانیه نه خود باران. :) به رسم روزگاران قدیم یه تصویر گذاشتم. این روزا مد شده گذاشتن تصویر گوشه وبلاگ. :)
