چرا صدای بع بعی نمیاد؟
دوستان به عید قربان هم داریم نزدیک میشیم. این عید رو به همه پیروان راستین رسول اکرم محمد مصطفی و جد بزرگوارش ابراهیم خلیل الله (ع) تبریک و تهنیت میگویم.
یادمه
کوچیکتر که بودم عید قربان که نزدیک میشد از خونه همسایه مان همه اش صدای بع بع گوسفند به گوش میرسید و مردم یعنی همین انسانهای عادی و نه متمول هم قادر به خرید یه بع بعی هر چند کوچولو به وسع خودشان بودند.

مراد این روزها توان خرید گوسفند را هم ندارد چه برسد به این که گاو و شتر قربانی کند . مراد این روزها از گرانی گوسفند و "اوله" مینالد! میبینید گرانی و تورم چه بلایی به سر مراد آورده است؟! مراد توان خریدن مرغ را هم ندارد چه برسد به گوسفند! میبینی مراد چه قدر لاغر شده است؟ میبینی این زندگی غدار چه به روزگارش آورده است؟ مراد چشمش از این زندگی آب نمیخورد! مراد دیگر حوصله شادی هم ندارد او خیلی وقت است شادی را از یاد برده مراد صورتش را با سیلی سرخ نگه میدارد و چهره اش را همیشه خندان نشان میدهد! او با اینکه نمیتواند امسال قربانی کند ولی بازهم امیدوار است و ای کاش امیدواری او ثمری داشت. مراد امسال برای بچه هایش لباس نو هم نخریده است به بچه هایش گفته همان لباس های پارسالی را بپوشند! بچه هایش میگویند: پدر جان پسر همسایه رو ببین پدرش برای اون هم عید فطر و هم عید قربان لباس نو خریده است! پس برای ما کی لباس نو میخری؟ مراد با پشت دستش اشکهای گوشه چشمش را پاک میکند و به پسرش میگوید: تحمل کن پسرم تحمل. روزی ما هم لباس نو میخریم. روزی ما هم گوسفند قربانی میکنیم. روزی ما هم ... پسر مراد میگوید: پدر جان با این وضع همه به ما خواهند خندید. مراد میگوید: بگذار بخندند. خودمان که شاد نیستیم اقلا بگذار موجب شادی دیگران شویم!
  [جمعه بیست و یکم آبان 1389]  [17:9]  [امین]  
یه قارچ دیگه!
هر روزه شاهد رشد وبلاگ های جور واجور و رنگانگ تویه دنیا هستیم. به عقیده من ما مورد هجوم و بمباران وبلاگی قرار گرفتیم. با توجه به آمار سایت worldometers در کل دنیا در هر ثانیه بیست و پنج وبلاگ به روز میشه لابد با خودتون میگین چطور ممکنه؟ همین بلاگفای خودمون رو در نظر بگیرید میانگین در هر دقیقه یک وبلاگ به روز میشه! حالا بخواهیم حساب کنیم تویه دنیا چقدر وبلاگ هست؟ بخدا خدا عالمه.

این تصویر رو هم که میبینید از یه وبلاگ چینی گرفتم. فکرش رو بکنید چین با یه میلیارد و خورده ای جمعیت چند در صد از این وبلاگهای به روز شده دنیا رو در بر میگیره؟ به قول فریدون جان الانه هر بچه چهارده ساله ای که بتونه موس دستش بگیره یه وبلاگ علم میکنه! بعدها میبینی از سر ذوق تعداد وبلاگاش به بیش از چند ده تا هم میرسه! خب اینجوری میشه که آمار به روز شوندگان وبلاگ بالا میره. من همین جا به ایجاد کنندگان وبلاگ خدا قوت میگم و براشون آرزوی موفقیت دارم. به نظر بنده همان تعداد که وبلاگ به روز میشه وبلاگ هم ایجاد میشه!

  [سه شنبه هجدهم آبان 1389]  [12:7]  [امین]  
آدم کیه؟
به نظر شما آدم کیه؟
بعضی وقتا دیدین به بعضی زن ها میگن "تو آدم نیستی" یا "اصلا تو آدم نمیشی" اگه اینها منظورم یعنی زن ها اگه آدم نیستن پس چی ان؟
چرا به زن و مرد هردوتاشون میگن آدم؟ مگه آدم مسئله ای جدا از حوا نیست؟ در این میون حوا چی میشه؟ چرا به زن ها نمیگن حوا؟
  [پنجشنبه سیزدهم آبان 1389]  [11:54]  [امین]  
"عشق" از زبان برادرم
این مطلب رو برادر بزرگترم پارسال اون موقعی که تازه وارد بازار وبلاگ نویسی شده بودم برام نوشت بزارم تویه وبلاگم. من هم همون موقع تویه وبلاگ گذاشته بودم لاکن با حذف وبلاگ این مطالب هم پرید! ساعتی قبل که داشتم خاطرات گذشته ام رو ورق میزدم این مطلب به چشمم خورد گفتم مطلب جالبیه دوباره بزارمش تا فیض ببرین.

بسم الله الرحمن الرحيم
عشق
براي رسيدن به سرزمين عشق بايدازوادي نفرت عبورنمود. يعني عاشق قبل از آموختن عشق بايد از نفرت مالامال شود! اما نفرت به چه چيز؟ براساس سيستم آفرينش الهي براي پذيرش هرچيزپاک ونيکوابتدا بايد زمينه پذيرش را پاک ومنزه گردانيد. پس لازم وضروري است که انسان عاشق بايد درون خويش راازهرزشتي وبدي پاکيزه نمايد.انسان نميتواند تا زماني که نسبت به زشتيها ومعاصي نفرت پيدا نکرده باشد اقدامي در جهت زدودن بدي ها ازقلب خويش انجام دهد.براي از بين بردن هرچيزي نفرت بهترين چاشني است.زيرا کسي که با نفرت هرچه تمام تراقدام به نابودي چيزي بگيرد تا انتهاي کار انگيزه اش سست وکم رنگ نشده وياازبين نميرود. نفرت به معاصي وزشتيها بصورت زباني وقلبي درمرحله اول وبصورت عملي ورفتاري درمرحله دوم بايد درشخص نمود پيدا کند.بطوري که چنين شخصي اگر قرار شود با معصيتي روبروگردد گويي که ميخواهند تکه تکه اش نمايند قلب ودست وپايش به لرزه افتد. اکنون که در جهت رضاي رب از سرزمين نفرت به بديها عبورنمود درست درمقابل دروازه سرزمين عشق ايستاده است. درپرانتز قابل ذکراست که براي رسيدن به بهشت بايد از روي پل صراط که پلي است برروي جهنم عبور نمود وبراي ايمان آوردن به وحدانيت خداوند ابتدا بايد همه اله هاي غير الله را مردود نمود{لااله الا الله}. اما اکنون براي ورود به سرزمين عشق بايد عقل کاملا برزمين نهاده شود.{صددرصد}وکوچکترين علتي براي حضور عقل وجود ندارد.درجايي خواندم عاشق ولي عاقل باش.اين غلط ترين حرفيست که تاکنون شنيده ام.کسي اگربگويدمن عاشقم اما حد وحدود نگه ميدارم ومنطقي رفتار ميکنم بدان که وي عاشقي دروغين وغافل ازمعناي عشق وعاشقي است.عشق وعقل هرگزدريک ظرف نميگنجند همانگونه که کفر و ايمان.{يا کفريا ايمان وهمچنين يا عشق يا عقل}. عاشق اگرمعشوقش گويد:بمير.بميرد.برو.برود...وهرگزنبايد بگويدچرا وکي وچگونه يا بعدا يااينکه بگويد اين باعقل جور درنميايدومانند آن. اکنون که رابطه عاشق ومعشوقي اينگونه پاکبازانه وکاملا يکطرفه است يک انسان عشق خود را که يک وديعه الهي است در چه راهي بايد صرف نمايدوچه کسي يا کساني لايق عاشق شدن هستند؟ هرگز نبايد فراموش کنيم که تمام مخلوقات خداوند ناقص وبدنبال رسيدن به کمال هستند.انسان کمال گرا چون خود را ناقص مي يابد در نتيجه احساس ميکند براي رسيدن به کمال به چيزهاي ديگري احتياج دارد. وچون به هر چيزي ميرسد بعد از مدتي دوباره احساس برتري خواهي وکمال جويي به سراغش مي آيدو از داشته هايش دلزده ميشودوبدنبال تازه ها ميگردد.بايد دانست که مخلوق هرگز به کمال مطلق نميرسد مگر اينکه به خالق خود که کمال بي منتهاست برسدورسيدن به خالق تنها با خارج شدن روح از بدن وحل شدن در وجود خداوند ميسر ميشود.پس تمام مخلوقات تا زمان مرگشان ناقص وبدنبال کمال اندوبه چنين مخلوقات کمال جو ورنگ پذيروملون چون بوقلمون هرگزنميتوان ونبايد اعتماد واطمينان نمودوعاشق آنها گرديد.چون عشق يعني تعطيلي عقل. پس چه کسي حاضر است عقل خودرا کناري نهاده وبدنبال مخلوقي ناقص همچون خودش برود. تاکنون تمام عشق هايي که به پاي مخلوقي ريخته شده به شکست ونااميدي منجر شده است.چرا که مخلوق بواسطه نقص خود در وي خيانت. بي وفايي. حسادت.طمع.زياده خواهي. خستگي.دروغ.خشم.تکبروبسياري صفات ناقص ديگردروي مشاهده ميشودکه انسان به علت داشتن نفس صفات خوب اوغالبا مقهور وتسليم صفات بد او هستند. نتيجه اينکه تنها خداي يکتا وبي همتا لايق عاشق شدن ميباشد.اوست که کامل مطلق است وبري ازهرگونه نقص ونياز.او هرگز ازبندگانش خسته نميشود هرگزنميخوابد مريض نميشودونميگويدکه وقت ندارم يا حال ندارم وقت ديگري بيا سرم شلوغ است ويا نميگويد ديگرتو برايم تکراري شدي بنده تازه اي پيدا کرده ام... اوهميشه براي بنده گاني که اورا صدا مينمايند بيست وچهار ساعته حاضر وآماده است.هرچه در عشق به او کسي بيشتر وبيشتر بکوشد او نزديکتر ونزديکتر ميشود وشخص لذت عشق به او را از روزهاي پيش بيشتر احساس ميکند. تاکنون هيچ عاشق خدايي نگفته ويا ننوشته که از عشق به خدا پشيمان شدم يا شکست خورده نااميد گشتم. بلکه همه عرفاوعاشقان الهي ازبيان لذت عشق وي زبانشان قاصروجانشان دلسوخته تروبراي رسيدن به او بيتابانه در انتظار عروج بسوي او بوده اند.در حالي که همه عشق هايي که بين دو مخلوق بوده روزي به بن بست رسيده وهرچه همديگررانبينندخوشحال ترندکه گاهي به کينه ونفرت ودشمني بدل گشته وبه خون يکديگر تشنه شدند. اما...محبت بين دو مخلوق ميتواند وجود داشته باشد. محبت کردن ودوست داشتن به همراه عقل ومنطق بهترين نوع دوست داشتن است.عقل ومحبت دريک ظرف مي گنجند.درواقع عشق سوپرمحبت است.يعني آخرين ونهايي ترين مرزدوست داشتن.که تنهالايق خالق بي منتهاست.اما دوست داشتن دربين مخلوقات در سايه عقل بايد وجود داشته باشد.هر کس ميتواند ديگري را آن اندازه که احساس ميکند لياقت اوست او را دوست داشته باشد و اين { تشخيص دادن اندازه لياقت ديگري} همانا نشانه حضور عقل است. عقل به انسان ميگويد که در وادي محبت تا چه اندازه ميتواند به پيش رود بطوري که زندگي خوداومختل نگردد.چراکه انسان علاوه بر نياز روحي (محبت کردن ومحبت ديدن) نيازهاي مادي نيز دارد ونميتواند آنها را ناديده بگيرد زيرا درغير اين صورت حيات مادي او به خطر ميافتد. والسلام.

  [پنجشنبه ششم آبان 1389]  [17:27]  [امین]  
مدیران و مسئولان مدرسه پول به جیب میزنند!
اصلا دوست نداشتم این مطلب رو بنویسم اما مجبور شدم. فرزندم تویه یکی از همین مدارس ابتدایی درس میخونه. معلم اینها از قرار معلوم یه روز به دانش آموزا اعلام میکنه که باید برای کلاس مدرسه ساعت بخریم برای همین قرار میزارن پولی جمع کنن و از هر یک از دانش آموزان 400 تومن خواستن. اصلا مدرسه ای که فرزندم توش درس میخونه دولتیه! و تویه این مدارس آنطور که دولت اعلام کرده هیچ کس حق دریافت پول را ندارد! بنده به عنوان ولی به معلم فرزندم نامه ای نوشتم و دلیل دریافت پول رو از معلم خواستار شدم ایشون هم بعد از خوندن نامه (که کمی هم تند بود) به دانش آموزا گفته اصلا نمیخواد پول بیارین و با همین پولی که جمع شده میتونیم ساعت بخریم! پس باقی پولو میخواستین چیکار بکنین ?! چهل دانش آموز نفری 400 تومن میشه به عبارتی شانزده هزار تومن. یه ساعت دیواری معمولی قیمتش چنده هفت ، هشت تومن. میخوام خودتون به یه نتیجه ای برسین و اصلا تهیه ساعت دیواری برای کلاس وظیفه دانش آموزان است؟؟؟ از دو روز قبل هم به فرزندم دستور دادن 3 هزار تومن بیاره. الانم دارم پی این 3 هزار تومن رو میگیرم بلکه به یه نتیجه ای برسم. معلمش گفته برای حق بیمه و پول مجله است! آیا مدیر مدرسه موظف نیست در چنین مواقعی به دست دانش آموز نامه درخواست وجه بدهد!؟ و اگر نامه نمیدهد معنی این در خواست پشت سر هم پول چه معنا دارد؟ اگر بخواهیم در خواست اخیر مدرسه را سر جمع حساب کنیم مبلغی بالغ بر 140 هزار تومن میشود! ده کلاس حدود میشود یک میلیون و چهارصد هزار تومن!!! آیا دولتی بودن مدرسه حقیقیست؟ و یا به نام دولتی بودن مسئولان مدرسه دارند پول به جیب میزنند؟! مسئله دیگر اینکه چقدر از این پولها صرف بیمه دانش آموزان شده و میشود؟ اصلا ارگانی که دارد مدرسه مورد نظر را بیمه میکند هم نمیتواند به صورت کتبی این درخواست را اعلام نماید؟ یک جای این قضایا لنگ میزند. این فقط ذو مورد از پول به جیب زدن مدیران و مسئولان مدرسه است.  اگر لازم باشد نام مدرسه و نام رئیس مدرسه را هم اعلام خواهم نمود.
  [دوشنبه سوم آبان 1389]  [9:42]  [امین]  
خودتو گول میزنی دوست من
همیشه اولین ها تویه یادم میمونه اولین زنگ مدرسه ، اولین اتفاق ، اولین سیلی ، اولین تنهایی ، اولین وبلاگ ، اولین دوست ، اولین کامپیوتر ، اولین روز آشنایی با یار ، اولین تولد ، اولین نظر ، اولین کینه ، اولین تهمت ، اولین افترا ، اولین هذیان ، اولین تف! آره حتی اولین تف هم تویه یادم مونده اونم تف به این روزگاره به این لغزشهای نابهنجار ، اولین تف به این دشنام ، اولین فحش هم یادمه ، اولین کافر ، اولین مرتد ، اولین بی خدا!
بزار باهات راحت باشم میدونی راحت ترین دین کدومه ؟ :بی دینی! میتونی خودت رو از همه قید و بند آزاد کنی و رها باشی ، رها.
میشه به جای رکوع و سجده رفت کلیسا و مسیحی شد و هفته ای یه بار با ارگ عبادت کرد! از اون هم راحت میدونی چیه خدا رو انکار کنی و گوشه ای بشینی و برای خودت دلیل و مدرک بتراشی که ، خدا کجاست و ... هزار دلیل که خدا رو از یاد ببری.
مخاطبم تویی دوست من آری ، تو خوب میدونی خدا کجاست و خونه خدا هم کجاست ، فقط نمیدونم چرا؟ کعبه و معبود خودت رو فراموش کردی؟ با گفتن این حرف فقط داری خودت را قانع میکنی و یا بهتر بگم داری خودتو گول میزنی دوست من.
در جواب به ایمیل یکی از دوستان وبلاگ نویس.

پ ن : نمیدونستم از اون آدمایی هستی که زود به خودت میگیری! اشتباه متوجه شدی و یا بهتره بگم بد برداشت کردی.

  [شنبه یکم آبان 1389]  [18:3]  [امین]